الشيخ محمود الشبستري

38

گلشن راز ( فارسى )

يكى از هاى هويت درگذشتن * دوّم صحراى هستى در نوشتن درين مشهد يكى شد جمع و افراد * چو واحد سارى اندر عين اعداد تو آن جمعى كه عين وحدت آمد * تو آن واحد كه عين كثرت آمد كسى اين راه داند كو گذر كرد * ز جزوى سوى كلّى يك سفر كرد سؤال 5 [ مسافر چون بود رهرو كدام است ؟ ] مسافر چون بود رهرو كدام است ؟ * كه را گويم كه او مرد تمام است ؟ جواب دگر گفتى مسافر كيست در راه ؟ * كسى كو شد ز اصل خويش آگاه مسافر آن بود كو بگذرد زود * ز خود صافى شود چون آتش از دود سلوكش سير كشفى دان ز امكان * سوى واجب به ترك شين و نقصان به عكس سير اول در منازل * رود تا گردد او انسان كامل